تبليغاتX
قــــــــــــــــــــــــــــــــــــلم

قــــــــــــــــــــــــــــــــــــلم

اعتماد و آزادی

اعتماد مردم به نظام در مقابل اعتماد نظام به مردم به دست می آید

نه این که نظام به مردم بی اعتمـــاد شود و در مقابل انتظـار اعتماد را

از طر ف مردم داشته باشد .آزاد نگذاشتن جوانــان در نتیجه بی اعتمــادی

نظــام به مــردم است . ودر چنین نظـامی هیچ گاه اعتمــاد مردم به نظــام جلب

نخواهد شد . برای مثال درزمان نخست وزیری آقای موسوی این اعتماد به جوانان

وجود داشت وما شاهد آزادی هایی بودیم که اکنون یگر آن آزادی ها وجود ندارند .

پس از آن ما اعتماد مردم به نظام را در جنگ تحمیلی دیدیم که همان جوانان

در مقابل دشمن ایستادگی کردند و از میهن و ناموس خود دفاع کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 0:22  توسط سجاد.......   | 

عمــــــــــامه را بر سر قـــــــــــدرت نگذارید!

هر کاری که انجام می دهید و هر آن چه را که

به قول خودتانه به صلاح مردم است انجام می دهید ، بکنید اما ،

عمــــــــــامه را بر سر قـــــــــــدرت نگذارید!

صحبت خود را واضح تر می گویم :

صحبت اصلی من این است که ابزار قدرت و ابزار دیــــن را با هم مخلوط نکنید !

 البته نظر من این نیست که دین و سیــــاست جدا شوند . در صورتی که هم اکنون

این اتفاق افتاده. چون ما در سیــــــاست، صداقت نمی بینیم. و این نشان دهنده ی

 جدایی دین از سیــاست است. نظر من این است که قدرت را به وسیله ی دیــن به

 مـردم تحمیل نکنید. چون در این صــورت دیدگاه مردم نه تنهــا این که از

 نظــام بر می گردد بلکه نا خود آگاه از دیـــن نیز بر می گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط سجاد.......   | 

علی

علی برای عــــــدالت برادرانش را فدا کرد.

برای وحــــــــدت زهرایش را فدا کرد.

و برای مکـــتب جانش را فدا کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:0  توسط سجاد.......   | 

سخنانی از دکتر شریعتی

۱- ترجیـــــح می دهــم با کفشـــهایم در خیابـان راه بــــروم و

به خدا فکر کنم تا آن که در مسجد بنشینم وبه کفشهایم فکر کنم.

۲-رنج قفس به جای خود! آن چه از همه بیش ترعقاب را  

پیر می کند دیدن پرواز زاغ پیر است. 

۳- عشــــــق در دریا غرق شدن است اما دوست داشتــــن

در دریا شنـــــــا کردن است.

۴- بزرگترین گنجیـــنه های آدمی ، حرف هایـی است

که برای نگفتـــن دارد.

۵- آنان که رفتند کاری حســـینی کردند. اما آنان که ماندنـد

باید کاری زینبــی کنند.

۶- کسی می تواند به جامعه اش آزادی دهد که از آزادی خود بگذرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 23:50  توسط سجاد.......   | 

داستان مدرسه ی دولتی

خدایا این دیگر چه معـــــــلمی اســت؟ نه می داند چه می گوید و

نه می داند چگونه کارش را انـــــجام دهد ! چگونه این مطلــب

را با مدیر در میان بگذاریم ؟ آیا حرف زدن با او نتیجه می دهد؟

درهرصورت چاره ای جزاین کار نیست! باید با این مدیر کنار آمد.

میدانستم که مدیر باز هم با خشونت برخورد می کند مثل همیشه

مـدیر می گوید:((من زیر بار حرف های شما نمی روم. این معـلم

هیچ عیبی ندارد و با من هم عقیده است)) وهر کس با این معلم

مخالفت کند ، با او (شدید) برخورد می شود.....

 

این داستان یک داستان بسیار ســـاده بود اما هدف من از نوشتن

آن، بیان کردن ماجرای مملــکت ماست که مردم ناراضی ازایــــن

رئیس جمهور در نتیجه ی اعتراض از او هیچ جوابی جز خشونت

نــگرفتند.وهمان طور که خدا در قــرآن می فرماید:((بسیـــاری از

مشــکلات جامعه به دلیل خشونت پادشاهان و (رهبــــران) است))

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:22  توسط سجاد.......   |